محمود بن على خواجوى كرمانى

23

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

بنمود چشم مست و به رمزم عتاب كرد * كآخر چنين بود غمت از ناتوان ما در باغ وصل اگر نبود چون تو بلبلى * كم گير پشه‌ئى ز هماى آشيان ما مىكرد در كرشمه به ابرو اشارتى * يعنى گمان مبر كه كشد كس كمان ما كس با ميان ما نكند دست در كمر * الّا كمر كه حلقه شود بر ميان ما خواجو اگرچه در سر سوداى ما رود * تا باشدش سرى سر او و آستان ما 36 [ مغنّى وقت آن آمد كه بنوازى رباب ] ح مغنّى وقت آن آمد كه بنوازى رباب * صبوحست اى بت ساقى بده شراب اگر مردم بشوئيدم به آب چشم جام * وگر دورم بخوانيدم به آواز رباب فلك در خون جانم رفت و ما در خون دل * مى لعل آب كارم برد و ما در كار آب مرا بر قول مطرب گوش و مطرب در سماع * من از بادام ساقى مست و ساقى مست خواب چو هندو زلف دودآساى او آتش‌نشين * چو طوطى لعل شكرخاى او شيرين جواب دل از چشمم به فريادست و چشم از دست دل * كه هم پرعقابست آفتاب جان عقاب كبابم از دل پرخون بود وقت صبوح * كه مست عشق را نبود برون از دل كباب سر كويت ز آب چشم مهجوران فرات * سرانگشتت به خون جان مشتاقان خضاب دلم چون مار ميپيچد ز مهرم سر مپيچ * رخت چون ماه مىتابد ز خواجو رخ متاب 37 [ اى دل نگفتمت كه ز زلفش عنان بتاب ] س اى دل نگفتمت كه ز زلفش عنان بتاب * كاهنگ چين خطا بود از بهربهر مشك ناب اى دل نگفتمت كه ز لعلش مجوى كام * هرچند كام مست نباشد مگر شراب اى دل نگفتمت كه بچشمش نظر مكن * كز غم چنان شوى كه نبينى بخواب خواب اى دل نگفتمت كه ز تركان بتاب روى * زان‌رو كه ترك ترك ختائى بود و صواب اى دل نگفتمت كه مرو در كمند عشق * آخر به قصد خويش چرا مىكنى شتاب اى دل نگفتمت كه اگر تشنه مرده‌ئى * سيراب كى شود جگر تشنه از شراب اى دل نگفتمت كه منال ارچه روشنست * كز زخم گوشمال فغان مىكند رباب اى دل نگفتمت كه مريز آبروى خويش * پيش رخى كزو برود آبروى آب اى دل نگفتمت كه ز خوبان مجوى مهر * زان‌رو كه ذرّه مهر نجويد ز آفتاب اى دل نگفتمت كه درين باغ دل مبند * كز اين مدت جوى نگشايد به هيچ باب اى دل نگفتمت كه مشو پايبند او * زيرا كه كبك را نبود طاقت عناب اى دل نگفتمت كه مرو در هواى دل * طاوس را چه غم ز هوادارى ذباب اى دل نگفتمت كه طمع بركن از لبش * هرچند بىنمك نبود لذّت كباب اى دل نگفتمت كه سر از سنبلش مپيچ * كافتى از آن كمند چو خواجو در اضطراب